عشق یعنی مستی و دیوانگی ..... عشق یعنی با جهان بیگانگی
دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است....
نويسندگان

 

این جمعه هم از دیدن رویت خبری نیست

دیگر نفسم هم، نفسِ معتبری نیست

رد می شود این جمعه و تا لحظه آخر

از آمدن سبز تو اما اثری نیست

ای شاه کلیدِ همه قفلِ قفسها

مرغان قفس را تو نباشی که پری نیست ...

اللهم عجل لولیک الفرج

[ جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ یه بچه # شعله ]

تاج از فرق فلک برداشتن 
 

جاودان آن تاج بر سر داشتن

 در بهشت آرزو ره یافتن

 هر نفس شهدی به ساغر داشتن 

 روز در انواع نعمتها و ناز

 شب بتی چون ماه در بر داشتن

 صبح از بام جهان چون آفتاب

 روی گیتی را منور داشتن

 شامگه چون ماه رویا آفرین

 ناز بر افلاک اختر داشتن

 چون صبا در مزرع سبز فلک

 بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمان یافتن

 شوکت و فر سکندر داشتن

 تا ابد در اوج قدرت زیستن

 ملک هستی را مسخر داشتن

 بر تو ارزانی که ما را خوش تر است

 لذت یک لحظه مادر داشتن !

                                         فریدون مشیری

[ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ یه بچه # شعله ]

دلم به یاد مدینه بهانه می گیرد

              سراغ باغ گلی را شبانه می گیرد

چه حکمت است که چون نام فاطمه آید

             برای گریه دل من بهانه می گیرد؟

[ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ یه بچه # شعله ]

 


 

 

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بین صدا گم بود و آتش

به جای تسلیت با دسته گل

هجوم قوم هیزم بود و آتش

[ پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ یه بچه # شعله ]

تا شعلة هجران تو خاموش کنم

بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم
بسیار بکوشیدم و، نتوانستم

 یک لحظه غم تو را فراموش کنم
ای کاش، دمی دهد امانم این اشک

 تا نقش تو را به دیده منقوش کنم
آخر چه شود، شبی به خوابم آئی

 تا جام محبت تو را نوش کنم
بنشینی و، در برت، مرا بنشانی

تا زمزمة نوازشت گوش کنم
گر بار دگر مرا در آغوش کشی

صد بوسه بر آن دست و بر آن دوش کنم
سجاده تو، که می‌دهد بوی تو را

 برگیرم و، بوسم و، در آغوش کنم
چون درد فراق تو، ز حد درگذرد

 زین عطر تو قلب خویش، مدهوش کنم
از حمله غارت به دلم آتشهاست

این داغ، عیان، ز لاله گوش کنم
گویند به من، یتیم غارت زده ام

زآن چشمة چشم خویش پرجوش کنم
دیگر اگر ای پدر نخواهی برگشت

برخیزم و، پیکرم سیه پوش کنم؟
این داغ حسین، جاودان است (حسان)

هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم

 شعر از : حبیب الله چایچیان (حسان)

[ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱۸ ‎ق.ظ ] [ یه بچه # شعله ]

[ دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱۳ ‎ب.ظ ] [ یه بچه # شعله ]

 

گوش کن ! میشنوی ؟!

صدای زنگ کاروان را می گویم .

کاروانی که هم اکنون در کنار برکه غدیر ، گرد هم آمده اند .

بیش از یکصد و بیست هزار نفر !

پیامبر مامور است تا از طرف خدا پیام مهمی را به تمامی مسلمین جهان برساند . پیامش آشناست . بارها شنیده ای .

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

بیا ما نیز با این کاروان همسفر شده و غدیر را دیگر بار بخاطر آورده و با افتخار بانگ برآوریم :

خدا را شکر مولایم علی ع شد ....

[ سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٠ ‎ق.ظ ] [ یه بچه # شعله ]

 

عید قربان عیدی که یاد بود خاطره است

خاطره یک پدر و قصه یک پسر

عیدی که یادبود ابراهیم خلیل است

عیدی که قصه ایثار اسماعیل

بیایید به یادبود بابای ابراهیم به قربانگاه برویم

و الله اکبر را زمزمه کنیم

[ دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ یه بچه # شعله ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

روزگارا: تو اگر سخت به من میگیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست، گرچه دلگیرتر از دیروزم، گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند، لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست زندگی باید کرد...!
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

*
*
*
*
*
*
*

کدهای جاوا اسکریپت

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان